شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

له

28 آذر 1390

و چه زیباست

زیر پا له کنی

زندگی را...

شب می شود

25 آذر 1390

خوابم نمی برد 

صبح می شود

دوباره خوابم نمی برد

شب می شود

تمام روزهایم!

هوای تو

4 آذر 1390

تو می روی

زندگی می کنی

می خوابی

نفس می کشی

و من هنوز می مییرم

برای تو...

آسمان

4 آذر 1390

می روی

می مانم

آسمان شاهد است!

خاطره

2 آذر 1390

شب هایی که می روند

روز هایی که می آیند

دوباره

شب هایی که می روند

روز هایی که می آیند

و من...

و تو...

و خاطراتی که می روند ونمی آیند!!!

زندگی با ما راه بیا

25 آبان 1390

زنــــــدگــــــی جان ، عزیــــزم !!!!

اگه افتخار میــدی چند قدمـــی باهام راه بیـــا !!!

پرواز را به خاطر بسپار

18 آبان 1390

دلم گرفته است

دلم گرفته است 

به ایوان می روم و انگشتانم را 

بر پوست کشیده ی شب می کشم 

چراغ های رابطه تاریکند 

چراغهای رابطه تاریکند 

کسی مرا به آفتاب 

معرفی نخواهد کرد 

کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد 

پرواز را به خاطر بسپار 

پرنده مردنی ست.


فروغ فرخزاد

هدیه

18 آبان 1390

من ازنهایت شب حرف میزنم

من ازنهایت تاریکی

وازنهایت شب حرف میزنم


اگربه خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور

ویک دریچه که از آن

به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم


فروغ فرخزاد

این روز ها هوا پس است!!!

15 آبان 1390

این روز ها هوا پس است!!!

زندگی
نمی گذرد
می گذرانم شاید
همه چیز خاطره است
خوب ها ،بد ها
همشان شایعه است
آن طرف مردمکی
این طرف آلونکی
زیر چشم آرومکی
دید می زد آن را
بی خبر ازهمه جا
زیر لب با خود گفت
کاش بود با ما جفت
با نگاهش رفت پیش
فکر می کرد با خویش
زندگی مال من است
زندگی مال من است
پیش خود دنیایی
یا که یک رویایی
بازباران بارید
بازعشقش خندید
حرف خودرامی خورد
اوهمش می ترسید
عشق اوپیشش بود
روبه رویش هنوز
مثل رنگ دیروز
مثل پلکش هرروز
اوولی می ترسید
دل جلومی بردش
ترس اماچون سد
مانع ازاومی شد
ردنمی شدازحد
جای اوآنجابود
 پشت سدی محکم
 غرق شددرترسش
 مردآنجاکم کم
 اوفقط کافی بود
 ترس رابگذارد
 پشت سد،آن موقع
 گام خودبردارد
پشت سدمانداما
 روزوشب بی جرئت
 دورترهی می شد
 کنج دنج غربت
 غرق شدآخراو
 لابه به لای ترسش
 تاازاوهیچ نماند
 جزصدای ترسش
 اوهمانجاماندو
 آب سدبالارفت
 یاراوبامردی
 دیگرازآنجارفت

سروده ی من ومحسن

تو بخند

15 آبان 1390

به خودم می خندم

به سکوتم

به شکست

و به بغضی که صدایش جاریست...

خنده ار دار است  بخند

خنده ی من کوتاست...

قدر یک لحظه ی عمر

تو بخندی کافیست...

   1      2      3    >>